غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
6
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
قلم از قبول اين صورت ابا فرمود به زبان حال مضمون اين مقال به گوش هوش ميرسانيد كه عمرى مخدرات ضمير را به خون جگر پروردم و مدتى رياض آمال را به آب ديده دربر آوردم و قبل از آنكه ديدهء غمديده از ديدار آن بتان خورشيد عذار تمتعى نبيند و دل ستم كشيده از آن بساتين حضرت آئين بدست آرزو ميوهء مراد چيند بسبب روش ناهموار چرخ غدار و بجهة گردش ناهنجار زمانه ستمكار ماه رخسار آن لعبتان حورسرشت بعقده خسوف گرفتار شد و ساحت باراحت آن گلزار بهجت آثار از حبوب سموم غموم بمحنت وصول حريف خريف مبتلا آمد اكنون بچه اميد زبان سخنگذارى توان گشود و بكدام نويد رنك حزن و ملال از آئينهء خاطر بدحال توان زدود نظم از آب الم سرشته آمد گل من * * وز آتش عشق حل نشد مشكل من * حاصل نشد از سعى مراد دل من * * مسكين من و سعىهاى بيحاصل من * و چون چند ماه اوقات تيره بدين و تيرهگذران نمود انكشاف جمال مطلوب بهيچوجه روى ننمود ناگاه آفتاب عنايت الهى از افق سعادت نامتناهى طالع گشت و شب محنتاندوز بروز عالم افروز مبدل شده چرخ جفاكار از سر آزار ابناء روزگار درگذشت و نصايح مراحم و رأفت از مهب ( وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ) بر كشتزار مآرب اقارب و اجانب وزيد و نساميم مكارم و عاطفت از مخزن ( ان للّه فى ايام دهركم نفحات ) بمشام جان اقاصى و ادانى رسيد از رشحات سحاب عدل و انصاف در روضه زندگانى اكابر و اشراف كه از صرصر جور و بيداد مانند وادى غير ذى زرع بود گلهاى امانى بشكفت و از فيضان غمام نصفت و انعام درخت بخت خواص و عوام كه در خشك سال ظلم و عناد از صفت خضرت عارى مينمود سمت نشو و نما پذيرفت زبان فرخنده بيان روزگار نداى غمزداى ( فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ) ادا نمود و گوش هوش صغار و كبار نواى فرح افزاى ( فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ) استماع فرمود نظم از پرتو مهر اوج اقبال * * شد رشك فلك رياض آمال * وز فيض غمام لطف و احسان * * شد همچو بهشت گلشن جان * هست اين سخنان منشيانه * * در وصف عدالت زمانه آن به كه ز غايت هدايت * گويم بصريح اين حكايت ملخص سخن آنكه بيمن عنايت نواب كامياب شاهى بلكه بمحض مكرمت نامتناهى الهى زمام ايالت و سرافرازى و عنان عدالت و بندهنوازى در ولايات خراسان به كف كفايت و قبضه درايت عالى مكانى درآمد كه طليعهء سپاه دولتش بهر جانب كه روى آورده صبح اقبال از مطلع امانى و آمال طالع شده و جناح هماى شوكتش بدهر ديار كه سايه گسترده آفتاب فتح و ظفر از اوج اقتدار لامع گشته سرپنجهء شير شكارش مفتاح ابواب امن و امان و شعشعهء شمشير بديع آثارش سرانجام اسباب نصرت را ضمان سنان جان ستانش باملاء ( نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ ) زبان تيز و پرچم لواى كشورگشايش بنساميم ( وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ ) دلاويز نظم روز هيجا كه بخت بيدارش * * خواب بخت عدو كند تعبير تيغ خون ريز او گشاده زبان * * آيت فتح مىكند تفسير . لطفش قوافل آمال را بمنازل آرزوى اوليا فرود آورده و قهرش رواحل آجال را بمراحل اعداء راهنمونى كرده عدل كاملش تمهيد مبانى دين و دولت و حزم شاملش ضامن تشييد قواعد ملك و ملت نظم